تصمیم گرفتم سری به کتابای شعرم بزنم و یه نگاهی به بعضی هاشون بندازم!

کلی از مرور اشعار لذت بردم و گفتم شاید برای شما هم باعث تلطیف روح بشه. این شد که چند بیت رو انتخاب کردم و این جا نوشتم. امیدوارم سلیقه ی من رو دوست داشته باشید!

اول از همه از دیوان خواجه شیراز :

گر دست دهد خاک کف پای نگارم

بر لوح بصر خطّ غباری بنگارم

پروانه ی او گر رسدم در طلب جان

چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم

امروز مکش سر ز وفای من و اندیش

زان شب که من از غم به دعا دست برآرم

ای باد از آن باده نسیمی به من آور

کان بوی شفابخش بود دفع خمارم

مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری :

ای در دل من اصل تمنا همه تو

وی در سر من مایه ی سودا همه تو

هرچند به روزگار درمینگرم

امروز همه تویی و فردا همه تو

فاضل نظری(کتاب گریه های امپراطور):

یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست

نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم

 هشت کتاب سهراب سپهری :

لب دریا برویم، تور در آب بیندازیم و بگیریم طراوت را از آب

ریگی از روی زمین برداریم، وزن بودن را احساس کنیم.

سیاوش کسرایی :

شب ها که تو عاشقانه میخوانی

شب ها که تو بی بهانه میگریی

شب ها که ستاره هم فروخفته است

گل های سپید باغ بیدارند

جان تشنه ی صبح روشنی پرداز

قیصر امین پور رو چون خیلی دوست دارم از دو تا کتابش نوشتم.

کتاب گل ها همه آفتاب گردانند :

آیینه ها دچار فراموشی اند و نام تو ورد زبان کوچه ی خاموشی

امشب، تکلیف پنجره، بی چشم های باز تو روشن نیست!

کتاب آیینه های ناگهان :

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر

این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر